پیغامگیر سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم
پیغامگیر فردوسی
نمیباشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
پیغامگیر خیام
این چرخ فلک، عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کردهای از من یاد
رفتم سر کوچه، منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
پیغامگیر منوچهری
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم
پیغامگیر مولانا
بهر سماع از خانهام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!
پیغامگیر باباطاهر
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
پیغام گیر نیمایوشیج
آی آد م ها!
که اندرپشت خط
درانتظارپاسخی هستید !
یک نفرهم ،اینک اندر خانه ی مانیست!
که پاسخ گوی الطاف شماباشد.
اگربادست وپای دائم ازچنگ فضای سرخ ناامنی
واین دریای تندوتیره وسنگین که می دانید
رهاگشتم
وسوی خانه برگشتم
سلامی گرم خواهم داد درپاسخ
محبت های بسیارعزیزان را...
پیغامگیر حافظ
رفتهام بیرون من از کاشانهی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زان زمان کو باز گردم خانهی خود غم مخور
پیمانکار آمریکایی، مکزیکی، ایرانی ! ...
![]() شرکت آمریکایی choi + shine architects
اخیرا” به خاطر یکی از طرح های خلاقانه ی خود برنده ی جایزه ی جامعه ی
معماری آمریکا شده است.نام این پروژه که برای خطوط پرفشار برق طراحی شده به
علت شکل خاص آنها “the land of giants”
– سرزمین غول ها – نام گذاری شده است.
این گروه توانسته است با تغییرات کوچکی که در ساختار دکل های معمول برق به وجود آورده، اشکالی مجسمه مانند پدید بیاورد که در عین اینکه ساختاری کاملا” مقاوم دارند، از حیث تنوع هم دارای انواع مختلفی هستند. برای مثال در جاهایی که دکل ها از کوه یا جایی مرتفع بالا میروند، از اشکالی استفاده شده که تداعی کننده ی یک کوهنورد است، یا حتی در جاهایی که برای مثال مقدار سیم های ارتباطی زیاد شده، شکل این دکل برای بهتر تحمل کردن بار اضافی مانند یک فرد زانو زده شده است. ![]() اما هزینه ی اجرای این نوع دکل ها هم تفاوت زیادی با دکل های معمول
نمیکند، چرا که این دکل ها مانند بدن هایی میمانند که دست و پا و سر آنها
به صورت پیش ساخته تولید شده و تنها با تغییرات در نوع اتصال آنها، این
اشکال به وجود آمده اند. |
|
زندگی خوابگاهی ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق)
ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای سرپرست ) ساعت ۴ صبح هنگام خواب
وضعیت تحصیل در خوابگاه اولین روزهای خوابگاه گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد
از گذشت چند روز پایان گفت و گو امکانات غذایی در خوابگاه طریقه ظرف شستن در خوابگاه
اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان و این هم آخر عاقبتش!! |
وقتی به مفهوم جمله :
"سعی کن عظمت در نگاه تو باشد ، نه در آنچه به آن می نگری! "
برسیم ،
به دانشی دست یافته ایم که عوام از آن بی خبرند ، زیرا:
" دانش در کلام نیست ، دانش ، طعم مفاهیم است در کلام ! "
سپس تغییر در نگاه این چنین به وجود می آید:
" دو زندانی در یک شب بارانی از پشت میله های زندان به بیرون می نگریستند ،
یکی گفت : نگاه کن ، چقدر گل و لای اینجا جمع شده!!!
دیگری گفت : به ستاره ها ننگاه کن ، چقدر زیبا می درخشند!
( بر گرفته از کتاب " لطفا گوسفند نباشید")
بر گستره دو مزرعه همجوار ، دو کشاورز دوست، زندگی میکردند.
یکی تنها بود و دیگری همسری داشت و فرزندانی .
محصول خود را برداشت کردند و شبی آن مرد که خانواده ای نداشت، چشم گشود و انباشته محصول خور را در کنار دید و اندیشه کرد :
" خدا چه مهربان است با من ، اما دوستم که خانواده ای دارد ، نیازمند غله ی بیشتری است . "
چنین بود که سهمی از خرمن خود برداشت و به مزرع دوست برد.
و آن دیگر نیز در محصول خود نگریست و اندیشه کرد : " چه فراوان است آنچه زندگی مرا سرشار میکند و دوست من چه تنهاست ، و از شادمانی دنیای خویش سهمی نمی برد. "
پس به زمین دوست خود رفت و قسمتی از غله ی خویش بر خرمن او نهاد.
و صبح روز بعد که باز به درو رفتند، هر یکی خرمن خویش را دید که نقصان نیافته است!
و این تبادل همچنان تداوم یافت تا آنجا که شبی در مهتاب دوستان فرا روی هم آمدند، هر دو با یک بغل انباشته غله و راهی کشتزار دیگری .
آنجا که این دو به هم رسیدند ، معبدی بنیاد شد !
"علیان
مجنون" می گوید:
روزی به خانه دوستی رفتم. او برایم فالوده آورد، به او گفتم " این فالوده عالمان است، دوست داری فالوده عالمان را به تو یاد دهم؟"
دوستم گفت : " آری!"
گفتم : " عسل صفا ، شکر وفا ، روغن رضا ، نشاسته یقین را
در دیگ تقوا بریز...
آب خوف بر آن بیفزا،
با کفگیر عصمت مخلوط کن
و بر آتش محبت بپز،
آنگاه در ظرف فکرت بریز
و با بادبزن حمد خنک کن
و با قاشق استغفار بخور!"سلام به همگی،
امروز آقای مستاجران با من تماس گرفتند و گفتند که واسه تحویل پروژه فقط تا 31 مرداد فرصت هست، خواستند به بقیه مخصوصا کسانی که باهاشون پروژه دارند و هنوز تحویل ندادند خبر بدم.اینطور که آقای مستاجران می گفتند اگه تا یکشنبه پروژه تحویل داده نشه باید از اول انتخاب واحد تابستان و شهریه و . . . . انجام بشه!!!!
موفق باشید
بنده ۲شنبه دانشگاه بودم نمره هارو که دیدم شکه شدم .
از روش عکس گرفتم گذاشتم توی ادامه مطلب دوستانی که نتونستن برن دانشگاه میتونن ببینن.
از پروژه هم خبر ندارم.
ادامه مطلب ...سلام
نمره ها رو تو دانشگاه زده.
بعضی از دوستان رو هم انداخته گفته که باید پروژه بیارن تا نمره بگیرن.
نمدونم چیکار میشه کرد.
نظرات پست قبل رو هم بخونید.
سلام بچه ها هیچکی نمیدونه واسه این مردک .... منبع تغذیه با این نمره هایی که داده چیکار میشه کرد؟
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کشید
گیرم که میبرید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟

" حمید مصدق خرداد 1343"
*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
زاغ و روباه
زاغکی قالب پنیری دید،
از همان پاستوریزههای سفید!.
پس به دندان گرفت و پر وا کرد،
روی شاخ چنار مأوا کرد.
اتفاقاً از آن محل روباه،
میگذشت و شد از پنیر آگاه.
گفت :اینجا شده فشن تی وی!،
چه ویویی! چه پرسپکتیوی!.
محشری در تناسب اندام،
کشته ی تیپ توست خاص و عوام!.
دارم ام پی تریّ ِ آوازت،
شاهکار شبیه اعجازت.
ولی اینها کفاف ما ندهد،
لطف اجرای زنده را ندهد.
ای به آواز شهره در دنیا،
یک دهن میهمان بکن ما را!.
زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر!،
آن همه حیله کرد بی تأثیر.
گفت کوتاه کن سخن لطفاً!،
پاس کردم کلاس دوم من!