انصراف

فردی تصمیم گرفت خانه ی کوچکی بخرد، پولش را نداشت منصرف شد. تصمیم گرفت یک اتوموبیل بخرد، پولش را نداشت منصرف شد. تصمیم گرفت یک مسافرت برود، پولش را نداشت منصرف شد.... تصمیم گرفت به سر و وضعش برسد، پولش را نداشت منصرف شد. تصمیم گرفت خوب باشد، دیگر عادتش شده بود، دست در جیب خالیش کرد و منصرف شد.

مشخصات و علایق

سلام به همه‌ی دوستان


یعنی هیچکی قصد نداره که مشخصات و علایق خودش رو کامل کنه؟




اننخاب با خودتونه

بیا زندگی واسمون درست کردن هاااااااااااا ،من میترسم ...

 
قبل و بعد از ازدواج آقایان!
ادامه مطلب ...

نوشیدنی قورباغه!

امیدوارم چندشتون نشه! اما بد نیست بدونیم توی بعضی کشورها چه چیزایی نوشیدنی محسوب میشه!

مطلب و عکسهای مربوط به اونو بخونید و ببینید و منو ببخشید اگه حالتون تغییر کرد، اگه دوست داشتین هم نظرتون رو بگید...

ادامه مطلب ...

عضو NEW

سلام به همگی منم امدم(الان پیش خودتون میگید خسته نباشی ،رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود،تازه ماهی رو هر وقت از اب بگیری میمیره) 

 

در ضمن از همه کسانی که در عضو کردن من دست داشتن سپاسگذارم.

امیدوارم برو بچ همیشه شاد باشید و روزه هاتونو کامل بگیرید. 

 

"امیدوارم ازشون استفاده کنید" 

 

کلمه ها بر احسا سها و اندیشه ها تاثیر می گذارند

احساسها بر افکار وکلمه ها مؤثرند

اندیشه ها بر کلمه ها و احساسها تاثیر می گذارند

بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

ادامه مطلب ...

خالی بندی از نوع آبادانی

*دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی دیروز رفتم شکار هفت تا خرگوش چهار تا آهو سه تا شیر شکار کردم .

دومی میگه: همش همین؟

اولی می گه: بابا، آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟

دومی میگه : تازه تفنگم داشتی؟


*آبادانیه یه پنجاه تومانی تقلبی چاپ می کنه لو میره میگیرنش ...

آبادانیه میگه از کجا فهمیدین کار منه؟

میگن: آخه  کنار در دانشگاه تهران سمبوسه فروشی کجا بوده؟!؟!؟

 

  *یه تهرانیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میکردن تهرانیه مثل بید میلرزید ...

آبادانیه با خونسردی تمام نگاهی کرد به تهرانیه و گفت: کا مگه بار اولته!!؟

حکایت مرگ عشق

آدمی : "آه هست و دم" و عشق، نیم  آه!

پگاه پاییز بود. گامهای رنگین خزان ،جنگل را رنگارنگ کرده بود و زیبایی چشمگیر و لطیفی ،جنگل را سرریز کرده بود. در این هنگام جیرجیرک با نگاهی خیس ، خرس را می نگریست و در حالی که گونه هایش از شرم گلگون شده بود ، با صدایی لرزان به خرس گفت: "بیا در کنار این همه زیبایی با هم کمی قدم بزنیم."


ادامه مطلب ...

از فرصت ها استفاده کنید!

از فرصت ها استفاده کنید!

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.

وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.

سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.

او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!

داستان پاره آجر

 

 

با شنیدن کلمه پاره آجر یاد چی می افتید؟

ادامه مطلب ...

خلاقیت>>>

وسلامی دیگر... 

 

ای مهندسین چه نشسته اید که دنیا ( منظورم دیگران هستند نه دختری بنام دنیا!) در پی خلاقیته!!! 

 

چند سال قبل دوستی به من گفت که "تمام  وسایل مورد نیاز بشر که اختراعشون ساده بوده رو  دیگران ساختند!!!"  ولی من بهش گفتم اولا که هیچ اختراعی ساده نیست. ثانیا ما میتونیم وسایل ساخته شده رو بهینه تر کنیم و ثالثا اگه همه این فکر رو داشتند که هنوز ما در عصر .... داشتیم دنبال شکار میگشتیم! 

 

خلاقیت داشته باشید!!!!     

 

 

http://www.3jokes.com/images/2010/06/creative_designs_7.htm 

http://www.3jokes.com/images/2010/06/gps_portrait.htm

دودی ها نخوانند!!!

سلام به تمامی عزیزان اهل دل!! 

 

خوشبختانه در بین ما سیگاری ها کم هستند!( شاید هم تا حالا رو  نکردند) . یه مطلبی دیدم اندر فواید سیگار کشیدن!!!! 

 

امیدوارم همیشه از این بلا خودتون رو دور نگه دارید. 

ادامه مطلب ...

چند نکته آموزنده...

سلام 

من بازم اومدم!!! 

یه مطلب شاید آموزنده دیدم گفتم براتون بزارم ٬ شاید یه چیزایی براتون داشته باشه!!

ادامه مطلب ...

یادش بخیر

یاد آن روزها بخیر 

وقتی بچه بودم مادرم یک تومن به من میداد و مرا به فروشگاه می فرستاد و من با ۳ کیلو سیب زمینی , دو بسته نان, سه پاکت شیر,یک کیلو پنیر,یک بسته چای و دوازده تا تخم مرغ به خانه بر میگشتم اما الان دیگر از این خبرا نیست چون.... 

همه جا تو فروشگاهها دوربین گذاشتن

یادش بخیر

یاد آن روزها بخیر 

وقتی بچه بودم مادرم یک تومن به من میداد و مرا به فروشگاه می فرستاد و من با ۳ کیلو سیب زمینی , دو بسته نان, سه پاکت شیر,یک کیلو پنیر,یک بسته چای و دوازده تا تخم مرغ به خانه بر میگشتم اما الان دیگر از این خبرا نیست چون.... 

همه جا تو فروشگاهها دوربین گذاشتن

جهاددانشگاهی

سلام دوستان!  

دیروز سالگرد تاسیس جهاد دانشگاهی بود. من به نوبه خودم این ضایعه دردناک را به شما و  

 

دیگر  دانشجویان تسلیت عرض می کنم.