سلام دوستان !
امروز داشتم سوتی های بچه ها که از زبان خودشون رو تو وبلاگ نوشته بودن رو می خوندم
که رامین جان نوشته بود بزرگترین سوتی رو من داده بودم اما وقتی خوندم دیدم سوتی من پیش سوتی
رامین هیچه چون سوتی من بزرگترین سوتیه خاورمیانه هست و اگه واستون تعریف کنم رامین به
خودش احساس امیدواری میده!
حالا این سوال تو ذهنتون میاد که این سوتی چیه ؟ حالا واستون تعریف می کنم.
دلم می خواست : دنیا خانه ی مهر و محبت بود
دلم می خواست : مردم در همه احوال با همه آشتی بودند .
طمع در مال یکدیگر نمی کردند .
کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
مرادِ خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند ،
ازین خون ریختن ها ، فتنه ها ، پرهیز می کردند ،
چو کفتاران خون آشام ، کمتر چنگ و دندان تیز می کردند !
چه شیرین است وقتی سینه ها از مهر آکنده ست
چه شیرین است وقتی ، آفتابِ دوستی ،
در آسمان دهر تابنده ست .
چه شیرین است وقتی ، زندگی خالی ز نیرنگ است .
دلم می خواست : دست مرگ را ، از دامنِ امید ما ،
کوتاه می کردند !
در این دنیای بی آغاز و بی پایان
در این صحرا ، که جز گرد و غبار از ما نمی ماند
خدا ، زین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد !
نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد !
نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد ؛
نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد ؛
همین ده روز هستی را امان می داد !
دلش را ناله ی تلخ سیه روزان تکان می داد !
دلم می خواست : عشقم را نمی کشتند
صفای آرزویم را ـ که چون خورشید تابان بود ـ می دیدند .
چنین از شاخسار هستی ام آسان نمی چیدند
گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند .
به باد نامرادی ها نمی دادند .
به صد یاری نمی خواندند
به صد خواری نمی راندند .
چنین تنها ، به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند
((شعر همراه حافظ از فریدون مشیری))
سلام به همه ی اعضای نژاد پرست وبلاگ 
اینم یه عکس نسبتا جالب از سرگذشت دهه شصتی ها!!!
ادامه مطلب ...سلام.
میخوام یه خبر خیلی خوش بهتون بدم، فقط لطفا خودتون رو کنترل کنین که یهو خدای نکرده تلفات ندیم.
بنده مجید نعمتی دیشب موفق شدم که به جای اینکه با دو تا عصا راه برم، با یک دونه راه برم. این یعنی اینکه پام تحمل حدود نیمی از وزنمو داره.
همیشه شاد باشید.
قبل از هر چیز سلام.
من سمانه هستم . رشته ICT جهاد دانشگاهی . همون جایی که خودتونم درس خوندیدن. این متن رو براتون میذارم. امیدوارم خوشتون بیاد...
روزی زیبایی و زشتی در ساحل با هم دیدار کردند و به هم گفتند : "برویم در دریا تن بشوئیم" آنها برهنه شدند و در آب شنا کردند.
پس از مدتی ، زشتی به ساحل برگشت و لباسهای زیبایی را به تن کرد و رفت .
زیبایی نیز از دریا بیرون آمد ، جامه خویش نیافت . او از برهنگی خویش بسیار شرمگین بود، ناچار خود را با جامه زشتی پوشاند و به راه خود رفت .
و تا همین امروز ، مردان و زنان یکی از آندو را به جای دیگری میگیرند .
اما هنوز افرادی هستند که سیمای زیبایی را دیده اند ، و او را صرف نظر از جامه اش ، می شناسند. بعضی ها هم چهره زشتی را میشناسند ، و لباسها ، او را از چشم اینان پنهان نمی دارد.
سلام به همه
امروز اومدم توی سایت یه مطلبی رو بگم که دیدم انگارمیگن روز جمعه قراره من٬ شیرینی بدم 
!( وا روم به دیوار!!)
راستش هم کلی غافلگیر شدم و هم کلی خوشحال! 

بدینوسیله از تمامی دوستان دعوت می شود که در مراسم روز جمعه ( دعوت پارک) به صرف شیرینی ( و نه شام!!!) شرکت کرده و مارا از حضور پر برکتشان مستفیض فرمایند. 
)
سلام به همهی دوستان.
من برای تمامی دوستانی که تا امروز درخواست دعوت نامه کردن دعوت نامه فرستادم. لطف کنین و ایمیل هاتون رو چک کنین (قسمت بالک رو هم چک کنین)
آقای سجاد حبیبی برای شما n+1 بار دعوت نامه فرستادم
.
دوستان جمعه به خودتون خیلی خوش بگذرونید!
موفق و پاینده باشید.
سلام دوستان .بچه ها ازین دوستان زیر خبر دارین ؟ اگه بچه ها ازشون خبر دارین به اطلاعشون برسونین یک سری به سایت بزنن .
سعید افشاری- مجتبی شریفی - مهران میرباقر - احسان احمدی - محسن حاتمی - محمد یاور فرزاد حریرچی - امیر ساداتیان- مرتضی طالبی - وحید عطایی - احمد رحمانی - احسان میرزایی- مهدی فلاحی - وحید گردان- مهدی صیام پور - حسین صرام - مهدی نوروزی - رضا مرادی - سجاد حبیبی - مهرداد سیدپور- محسن واحدی - انریکو-احمدی نژاد-اوباما و.......
دوست بهلول برای بردن گندم به آسیاب الاغ بهلول را لازم داشت برای همین به در خانه بهلول رفت و خواست الاغش را قرض بگیرد، بهلول گفت الاغم در خانه نیست، اتفاقا همان موقع الاغ با صدای بلند شروع به عر عر کرد.
مرد به بهلول گفت: الاغت در خانه است و تو میگویی نیست؟!
بهلول گفت: عجب دوست احمقی هستی، تو پنجاه سال با من دوستی، حرف مرا باور نمیکنی ولی حرف الاغ را باور میکنی؟! 
نمیدونم چی بگم ... بابک بیات رفت....آندره آرزومانیان رفت......محمد نوری هم رفت .
دیگه چه کسی باقی مانده.
در مرگ استاد محمد نوری هیچ نمی توان نوشت و گفت. او خود قبل از فوت در انبوه آثار هنری اش همه چیز را در مورد خودش و احساسش گفته است. کافی است یک بار دیگر یکی از ترانه های شیرینش را بشنویم
ما برای آن که ایران گوهری تابان شود
ما برای آن که ایران خانه خوبان شود
خون دل ها خورده ایم، رنج دوران بردهایم
حالا باید منتظرسکانس مراسم تشیع جنازه و بعد بهشت زهرا قطعه هنرمندان و سخنرانی مسؤلان در باب هنر و چند روز پخش آهنگ وطن و بعد هم کات!
واقعا اگر قرار باشد روزی کمر موسیقی ایرن بشکند آن روز آمده است...
دلم گرفته... داریوش؛ دنیای این روزای من شده...
سلام
درگذشت استاد بی بدیل موسیقی ایران (محمد نوری )را به شما و همه ی موسیقی دوستان تسلیت می گویم .
به همین منظور یک کلیپ از ایشان در اینجا آورده ام .
راستی از این که نظرات موافق خود را در رابطه با قرار پارک جمعه بعدی میزارید تشکر بسیار می کنم . 
سلام دووسه تان
میدونم از این که من عضو شدم در پوست خود نمی گنجید اما از این که دیر شد معضرت .
راستش فکر میکردم خیلی سخته اما بعد از یه تصمیم کبرا اومدم پیشتون.
از مدیریت عالی رطبه این وبلاگ بزرگ جناب آقای مهندس مهدی صورتی (دامت برکاتو)
مراطب تشکر وقدر دانی خود را عرض مینمایم.
برای همه دوسه تان نیز آرزوی موفقیت میکنم 
