X
تبلیغات
نماشا
رایتل
پزشک و جراح مشهوری در پاکستان به نام ایشان برای شرکت در یک کنفرانس علمی که برای بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی‌اش برگزار می‌شد، با عجله به فرودگاه رفت. مدتی بعد از پرواز ناگهان اعلام کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه، که باعث از کارافتادن یکی ازموتورهای هواپیما شده، مجبورند فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشند. بعد از فرود، دکتر بلافاصله به اطلاعات پرواز رفت و خطاب به آنها گفت: «من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی از انسانهاست و شما می‌خواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم؟»
یکی از کارکنان گفت: «جناب دکتر، اگر خیلی عجله دارید می‌توانید یک ماشین دربست بگیرید، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است.»
دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه رانندگی برایش مقدور نبود. ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگر راه را گم کرده و خسته، کوفته و درمانده و با ناامیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد. کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد. صدای پیرزنی را شنید که گفت: «بفرما داخل هر که هستی، در باز است.»
دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین‌گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند. پیرزن خنده‌ای کرد و گفت: «کدام تلفن فرزندم؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی. ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جان بگیری.»
دکتر از پیرزن تشکر کرد و مشغول خوردن شد. در حالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود دکتر متوجه طفل کوچکی شد که بی‌حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود و پیرزن هر از گاهی بین نمازهایش او را تکان می‌داد. پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر رو به او گفت: «بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی تو شدم، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.»
پیرزن گفت: «و اما شما، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است. ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا.»
دکتر ایشان گفت: «چه دعایی؟»
پیرزن گفت: «این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من هست که نه پدر دارد و نه مادر و به یک بیماری مزمنی دچارشده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند. به من گفته‌اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست، ولی او خیلی از ما دور هست و دسترسی به او مشکل هست و من هم نمی‌توانم این بچه را پیش او ببرم. می‌ترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود. پس از خدا خواسته‌ام که کارم را آسان کند!»
دکتر ایشان در حالی که گریه می‌کرد گفت: «به والله که دعای تو، هواپیماها را از کار انداخت و باعث زدن صاعقه‌ها شد و آسمان را به باریدن واداشت تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من هرگز باور نداشتم که الله عز و جل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مؤمنش مهیا می‌کند و بسوی آنها روانه می‌کند.»
وقتی که دست‌ها از همه اسباب کوتاه می‌شود، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می‌ماند.

سلام به همه ی دوستان عزیز

من هنوزم یادتون هستم، خاطرات هنوز زندست

این سورپرایز سومین سالگرده


سورپرایزم رو  فرستادم آتلیه عکس بشه

سورپرایز شونده هم شدیدا ذهنش مشغوله اینه که سورپرایزش چیه و عمرا فکرش رو بکنه که جواب سوالش اینجاست

دوست داشتم تو شادیم سهیمتون کنم

شاد و پیروز باشید.

سلام همکلاسیای دیروز

حالتون چطوره؟

دوستان یه فکری به نظرم رسید که بتونیم یه یادی از هم دیگه کنیم

به نظرم خوب باشه که هر نفر بیاد یه عکس جدید از خودش و اگر دیگه تنها نیست یه عکس دو نفره از خودشون داخل وبلاگ بزاره، تا بعد از مدتها بتونیم یه دیداری تازه کنیم

لطفا اگه موافقین نظر بدین

سلام بچه ها

بعد از یک سال دوباره یه والیبال واقعا بی نقص دیدیم

بازی با آمریکا معرکه بود

اینشالا صعود کنیم

سلام بچه ها

سال نو مبارک. هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز ، هر روزتان نوروز

Happy New Years.........

چقدر نوشتم و پاک کردم

ولش کن

تمرکز ندارم

دیشب بعد مدتها با دوستام بودم

چقدر تغییر کردیم

دلتنگم، گاهی بیگانه ترین آدم دور و برم خودمم

سلام

آقا ما دیشب سر چهار راه پلیس ایستاده بودیم، نه نشسته بودیم

اول دیدیم یه زوج خوشبخت خیلی رمانتیک و شیک دارن رد میشن. آقاشون به نظر آشنا میومد، دقت کردم دیدم آقای شریفی هستن.خیل رمانتیک رد شدن رفتن منم چراغ خاموش ذوق کردم.

آقا پشت سرش یه زوج دیگه اومدن از دم یه لباس بچه فروشی داشتن رد میشدن، یهو چنان ذوووقی کردن که نگو، یه نگا کردم دیدم ااااااااااااااااااااااااااا، قیصری با خانومشه

خیلی هم به هم میومدن

کلی هم ذوق اونا رو کردم.


اینشالا از این اتفاقات باز هم بیافته


یه وقتی یادمه لجم در میومد از بیخیالی بابام

ولی لعنتی سخت ترین کار دنیاس این بی خیالی

ما آخر نفهمیدیم قانون این مملکت رو برای دزدان محترم نوشتن

یا ملت مفلوک

تمام راهها برای دزدی بازه

عاشقان رفته اند سوی او بس کن این جستجو

ای دریغ از سفر کو به کو با من از او بگو
عاشقان رفته اند در پی معشوق خویش
عابدان سرنهند در ره معبود خویش
بد به حال کسی که چو من تنها بماند
بی صدا گریه کن گریه کن از بود خویش

سلام به همگی دوستان

میدونم الان مجید نعمتی چقدر خوشحاله که تیم والیبال برد و صعود کرد.


ولی چه زیبا سروده فریدون مشیری......


گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاریست پیکاری سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست 
ادامه مطلب ...

یعنی تو عمرم بازی قشنگتر از بازی دیشب ندیدم

یه بازی صد در صد باخترو داشتیم میبردیم، فوق العاده بود

حقشون بود ببرن به خدا

یعنی میشه امشب والیبالمون صعود کنه

سلام

این پست رو گذاشتم به دو دلیل

یکی اینکه آمار این ماه برسه به آبان پارسال

دوم اینکه بگم زشته یه پست 10 تا بازدید داشته باشه ولی حتی یه نظر هم نداشته باشه

وقتی پست ها بازدید دارن یعنی اینکه ما به سایت سر میزنیم، با صرف 30 ثانیه وقت میتونیم خودمون رو تو مطالب دوستامون سهیم کنیم

رفتیم تو 27

27 سااال میدونی ینی چی؟؟؟

تو این زمونه خیلی شانس بیاری میشه نصف عمرت

عدد به ظاهر بزرگیه برا اینده ولی به گذشته که نگاه میکنی تو یه چشم بهم زدن گذشت!

هر سال با یه دغدغه با یه هدف،یبار کنکور،یبار دانشگاه،یبارخدمت،یبار کار،یبار.....

انگار هدف اینه این عمرو پرکنیم.....نمیدونم ولی احساس میکنم همه یجورایی سرکاریم.

حالا خیلیم موج منفی ندم بهرحال دیروز تولدم بوده!!!!!

تولدم مبارک........

بقول دوستم دفه اخرت باشه به دنیا میای!!!